تبليغاتX
هنوز ناشیانه می خندم... - بعد از دوری بسیار.....سلام!!!
تنها جاده های مجازی مقصد دارند ...جاده های حقیقی مقصد ندارند...مقصد همان جاده است!!
به افتاب سلام دوباره خواهم داد.......................

به پاییز متواترم.........................................

به رودخانه متراکم بلوغم!........................

به پاهای چوبیم.................................

به لبخندهای احتکار شده ام!............

به سوء هاضمه ها.......................

به سرنوشت مبهم جاده ها.......

و به مردگانی که در عمق چاره ناپذیر و پریشان انزوا غرقند!!!

وبه خودم!!!!!!!!!!!!!!!!! که در حال وفورم.........

پیش از اینها گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که دیگر دلخوشی ام همان تکان های موهومی که علف ها دارند وهمان سایه سپیدارها باشد.

گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که سایه ام در دوردست خداحافظی پنهان شده باشد.................................................

گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که دیگر برای خلوتم خانقاه کوچکی اجاره کرده باشم............................................

گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که رودخانه های آسمان دلم طغیان کرده باشد.......................................

گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که خاکستر خسوفت را در ساعتی شنی ریخته ودر اقیانوسی دور دفن کرده باشم...

گفته بودم باز خواهم گشت وقتی که رفته یاشم از خود و از همه جاده هایی که اشاره پنهان فواصلند و آدمیان را به هیچ سو فرا میخوانند.

+ نوشته شده در  85/09/02ساعت 11 PM  توسط یلدا |