![]() |
![]() |
|
| تنها جاده های مجازی مقصد دارند ...جاده های حقیقی مقصد ندارند...مقصد همان جاده است!! |
|
(اینبار تا همه جا خواهم امد با تو.. حتی تا معبد هایی دور...) آه ای تو..ای همه ی نیمه ی من! میخواهم خیس اشک های تو باشم...میخواهم در پهنای بازووانت قدم بزنم زیر چنارهای خیال و خرمنی از گلهای مخمل. میخواهم بر روی ایوان رویاهایت بنشینم وخیره بر دوردستها با خیال تو چایی داغ بنوشانم. میخواهم سایه روشن نگاههای خیره ات را طولانی تر کنم وبامداد قرمز طراحی ام برایت دریایی بکشم بس کوچک اما عمیق با قایقی آبی وقایقرانی که چشمهایش شبیهه تو باشد وبازووانش مامنی گرم و عمیق باشد برای خواب نیم روزی ام. ! میخواهم قلبت را سرشار از سنجاقک هایی کنم که همین دیروز پس از سالها از خواب پاییزی بیدار شدند و به اشتهای در حال وفورم سلام کردند وبه نگاههای حریصم به زندگی. ! میخواهم بدوم با تو و با دستانت در این پهنه که در آن درختان زیتون دیگر طعم تلخ مرگ نمی دهند.. میخواهم بدوم با تو زیر بادهای طغیان گر تا رسیدن به گردنه های کابرا.. میدانم مثله همیشه میترسی از باد.. ازشب... اما نترس!! ..دستانت را به موهایم گره زدم تامبادا باد یا همین کولی های آنور زیتون زار لمحه ای تو را از من دور کنند. ! اینبار قول میدهم که دیگر برایت سمفونی تلخ فراموشی مردمکهای عقیم را نخوانم و از رفتن دخترکی که چشمانش سیاه بود و گس بود طعم دهانش..حرفی نزنم و قول خواهم داد که شبی زیر سکوت مهتاب خطوط فراخ پیشانیت را ببوسم. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کاشکی غفلت روزمرگی مرا در خود می ربود..........
|
|
RSS
|