تبليغاتX
هنوز ناشیانه می خندم...
تنها جاده های مجازی مقصد دارند ...جاده های حقیقی مقصد ندارند...مقصد همان جاده است!!

 

ای تو..اری با توام.

با تویی که به درونم اینگونه راه جسته ای...

با توام که قلب داغ و خونینت را به دستان منجمدم سپردی...

با توام که خیل سوزان اشکهایت را فقط برای من جاری ساختی..

با توام که انقدر شفاف و آبی هستی که میتوانم در پستوی درونت بازتاب صدا ونگاه خودم را ببینم.

با توام که خلاصه همه راه های دور جهانی.

با توام که برهان منیت من شدی....

با توام که زخمهای اهورایی مرا التیامی بس عظیم دادی.....

یادت میاید برای رستگاری ابدیتمان روزه تکلم گرفتیم؟..

یادت میاید که چگونه روزی از روزها بر هوسهایم شبیخون زدی؟؟؟........

یادت میاید که چگونه تن به لرزش دل و دست دادیم؟..

یادت میاید که چگونه کبوترهای تیر خورده قلبمان را به رودخانه فراموشی ریختیم؟

و چه زیبا نخ عریان جانمان را به پروانه های هفت رنگ وماهی های نور وبه گرگ مادیان دشت پیوند زدیم؟؟

حالا دیگر من از خودم گذشته ام و به تو رسیده ا م..

حالا دیگر از نسیم نامرِیی تخریب به خود نمی لرزم..

حالا دیگر از عمق چاره ناپذیر وپریشانی انزوا بیرون امده ام..

حالا دیگر از غروب غم انگیز جدایی رخت برکندیم....

وبرای سلامتیه منیتمان قهوه ی گس میخوریم..

حالا دیگر دستهایمهان..دهانمان...نگاهمان بوی طراوت ونم اشکهای با هم بودن را میدهد...

سلام نیمه من......

+ نوشته شده در  86/01/31ساعت 4 PM  توسط یلدا |