تبليغاتX
هنوز ناشیانه می خندم...
تنها جاده های مجازی مقصد دارند ...جاده های حقیقی مقصد ندارند...مقصد همان جاده است!!

هرگز نمی خواهم کسی در آغوشم کشد...

هیچ دارویی نمی خواهم تا مرا آرام کند..

فقط می خواهم دیوانه تر شوم......

فقط می خواهم تنهایی زمان را به بازی بگیرم و سرسخت تر از اکنونم شوم

فقط می خواهم کمی از سردر گمی ام بکاهم واز این تارهای تو در تویی که سالیانه دراز در خودم تنیده ام.رهایی یابم

فقط می خواهم در جهت باد بدوم وازتیر راس نگاه هادور شوم و در دور تر از خود دور.. خورشید را در دستانم بکشم..شاید به تاریکی دلپذیرم همانند شب برسم آنگاه سرپا روی پنجه هایم بخوابم...اما نه با چشمانی باز.....اشاید این چشمان خیره و وحشی ام ارام شدندوشاید توانشان برای گریستن فزونی یافت.........

وفقط می خواهم شادمانه از ابهامات بیرون ایم و خودم را غرق رویا کنم پس امید که خوب غرق شوم و وقت غرق شدن سنگی سنگین ارام مرا به زیر ماسه ها کشد تا شایددر سکوتی بی پایان ارامش تحلیل رفته کرخت شده ام را اندکی بازیابم......

.

+ نوشته شده در  85/01/07ساعت 11 PM  توسط یلدا |